تا حالا شده یک نفر از شما سوالی بپرسد ولی شما متوجه اصل موضوع نشوید؟ به اینصورت که سوال، صورت مشخصی دارد اما مفهوم و معنی گوینده یا نویسنده از بیان آن سوال، فراتر از ظاهر خودِ سوال است.
فرض کنید در یک کلاس نشستهاید. اگر کسی از شما دربارهی صندلی خالی کناری شما، بپرسد: “آیا این صندلی برای شماست؟” چه ذهنیتی نسبت به آن سوال پیدا میکنید؟ ممکن است در ابتدا بگوئید خیر؛ اما منظور گوینده این بوده که آیا اجازه دارد روی صندلی کناری شما بنشیند؟
نکته اینجاست که باید بدانیم این گفتگوها مختص فرهنگ هر زبان درنظر گرفته و ساخته میشود. به اینصورت که گاهی در یک زبان درخواست مستقیم از کسی، نوعی بیادبی یا بیاحترامی تلقی میشود. البته این نوع از گفتگوها، تبعاتی مانند فهمِ اشتباه از یک جمله، سوال یا درخواست را در اجتماع به همراه دارد.
این نوع گفتگوها را همان “وجهه” در حوزه زبانشناختی مینامند. در هر زبان میتوان دو نوع وجهه را بررسی کرد:
۱. وجهه مثبت
۲. وجهه منفی
وجهه مثبت را زمانی بهکار میبریم که تاکید بر یکپارچگی و هدف واحد درمیان باشد؛ به این معنا که موضوعی مشخص با بیانی صریح و واحد بیان میشود. در این مورد باید شرط احتیاط را درنظر گرفت و دقت لازم به عمل آید که مخاطب ما چه کسی است و از اینکه با او به صراحت سخن میگوییم یا درخواست خود را مستقیم اعلام میکنیم، موجب ناراحتی وی نشود. در واقع برای نوشتن یک مطلب ابتدا باید محیط و فرهنگ جامعه خود را بشناسیم؛ چرا که این موضوع در فرهنگهای مختلف متفاوت است.
و اما منظور از وجهه منفی نیت بد داشتن در سخن نیست. منظور از وجهه منفی عمل تحمیل است؛ اینکه بخواهیم از عمل تحمیل خود را برهانیم و مستقل باشیم که در آنصورت جملاتی مانند “من میدانم شما گرفتار هستید، اما…” در کلامِ خود استفاده میکنیم. گاهی این نوع گفتار نوعی بیاحترامی تلقی میشود چرا که شما آنچه را در ذهن دارید با صراحت به زبان میآورید.
نتیجه گیری: “وجهه منفی نیاز و استقلال به آزاد بودن از تحمیل است و وجهه مثبت نیاز به مرتبط بودن، تعلق داشتن و عضوی از گروه بودن است.”
پس توجه بر وجهه مثبت و منفی از اصول نوشتن است که نویسنده باید برپایهی فرهنگ همان زبان درنظر بگیرد تا بتواند در ظاهری ساده معنایی متفاوت بسازد.
بنابراین موضوع ترجمه در رابطه با این اصول کمی پیچیدهتر خواهد شد. همانطور که در نوشتن یک مطلب این امکان وجود دارد که شما ایدهی خود را به صورتی مبهم و قابل تامل بنابر فرهنگ زبانی خود بیان کنید، درنظر گرفتن مقصودِ نویسنده از پایههای اولیهی ترجمه نیز میباشد و یادگیری فرهنگِ زبان دوم برای یک مترجم باید جزو اولویتها باشد.
پینوشت: ایدهی “وجهه مثبت و منفی” برگرفته از کتاب ‘مطالعات زبان’ نوشتهی جورج یول میباشد.
سلام فائزه جان.درباره ترجمه علم و اطلاعی ندارم اما یک قسمت مطلب تون راجع به صراحت بود.اتفاقا چند روز پیش با یکنفر درباره صراحت صحبت میکردم.من تاکید داشتم اگر قراره با فلانی ارتباطم رو قطع کنم باید با صراحت و شهامت دلیلش رو بهش بگم. من تصمیم گرفتم با یکی از اقوام قطع ارتباط کنم بدلیل اینکه وجود این آدم در زندگی من مثل سم کشنده بود. اما فرد مقابل من تاکید داشت ایراد و اشکال رفتاری اون نفر رو به روش نیارم و اگر میخوام قطع ارتباط کنم به بهانه های مختلف کم کم اون رو دور کنم. مثلا امروز کار دارم.امروز وقت دکتر دارم و… من معتقدم وقتی میخوام با یکی قطع ارتباط کنم باید بگم فلانی من بخاطر فلان رفتار شما دیگه دوست ندارم ارتباط داشته باشم. نمیدونم شاید بنظر بعضی ها اینقدر صراحت بی ادبی و بی احترامی باشه. ولی بنظر من بهتره فرد دلیل قطع ارتباط رو بدونه .شاید روی رفتارش کار کنه و بار دیگه تکرارش نکنه.اما اگر من بخوام بهانه های بیخودی بیارم که اون متوجه رفتارهای اشتباهش نمیشه.
سلام خانم کیهانی عزیز
ممنون از شما که وقت گذاشتید و مطلب را خواندید،سپاس🌺🌺
من با شما کاملا موافقم و عموما من را به عنوان یک آدم روراست میشناسند که همیشه سعی میکنم حرفم را با احترام اما با صراحت بگم.
همه چیز برمیگرده به فرهنگ ما که این جو را ساخته تا بجای اینکه حرف را به مخاطب خود بزنیم به شخص ثالثی میگیم که او مطلب را جور دیگری به آن شخص بگه و یا حتی همانطور که شما گفتید از گفتن حقیقت خودداری میکنیم مبادا حرفی پیش بیاد.
این مسائل چیزی است که در نوشتار و ترجمه هم هست و گاهی آن مفهومپردازیِ پشت پرده هست که کار را برای مخاطب سخت میکنه و یا باعث کجفهمی او میشه.