مهارت ترجمه را با تحصیلات دانشگاهی شروع کردم. باید بگویم در آن زمان هیچ اطلاعی از ترجمه و مهارتش نداشتم. فقط دوست داشتم وارد دنیای دیگری شوم. دنیایی از جنس زبان دوم. دنیایی که زبان دوم هم نقش بسزایی در آن دارد. باید بگویم همین که زبان و فرهنگی دیگر در آن دخیل است، کار ترجمه را گاه شیرین، گاه پیچیده و گاهی هم مثل آب خوردن می‌کند.
ترجمه عبارت است از برگردانِ یک متن از یک زبان به زبان دیگر.  اما این فکر که کافی است که اگر چند لغتی از زبان دوم می‌دانیم، فورا دست به قلم شویم و کتابی ترجمه کنیم، کاملا اشتباه است و به غیر از زبان دوم باید اصول و قواعد ترجمه را نیز دانست.

در ابتدا فکر ترجمه شیرین و آسان بود. وقتی در آن قدم گذاشتم و وارد حیطه‌ی ترجمه شدم، با مطالب بسیاری روبرو شدم که قبل از آن هیچ اطلاعی از آن ها نداشتم یا حداقل ربطش را با ترجمه نمی‌دانستم. بعد از آن کم‌کم دروس خود را گذرانده و دوره لیسانس را به پایان رساند.

اما آیا آن موقع تبدیل به مترجم شده بودم؟

اگر نظر من را بخواهید خیر! ترجمه کار عملی است و من کار زیادی انجام نمی‌دادم. گاهی در حد ترجمه یک یا دو صفحه، آن هم خیلی کم پیش می‌آمد. اما این کارها من را تبدیل به مترجم حرفه ای نکرد!
بخاطر علاقه‌ام به ترجمه تصمیم گرفتم آن را در مقطع ارشد نیز ادامه بدهم. خوشبختانه در این مقطع هم کارهای عملی من بیشتر بود و هم اساتید بهتری داشتم. در واقع باید بگویم اصل ماجرا را در این مقطع فهمیدم. یادم می‌آید ترجمه‌ی یک مقاله ۲۰ صفحه ای را برای گذراندن یکی از درس‌ها انجام دادم و حس بعد از آن را بیشتر از نمره ۲۰ اکتسابیِ آن دوست داشتم و برای اولین بار کار ترجمه به من چسبید، چون دقیقا می‌دانستم برای ترجمه از چه نظریه‌ای استفاده کردم و کارم را می‌توانستم به‌راحتی تحلیل کرده و بر حسب اصول و قواعد ترجمه توضیح دهم.
اینکه مطلبی را برای شخص دیگری قابل فهم کنم را دوست دارم. ترجمه هم یعنی دقیقا همین! ترجمه یعنی قابلِ فهم کردن مطلبی که به زبان دوم یا بیگانه نوشته شده است.
ترجمه حوصله می‌خواهد. ترجمه مهارت زبان اول و دوم را می‌خواهد. ترجمه مهارت ترجمه می‌خواهد.

مهارت ترجمه یعنی چه؟

مهارت ترجمه یعنی بدانی چه چیز را برگردانی، به چه صورت برگردانی و چه ساختاری را انتخاب کنی. بدانی در صورت استفاده و کاربرد یک یا چند کلمه در زبان مقصد (این منظور متن ترجمه شده است) اتفاقی که باید بیفتد (رساندن مفهوم چیزی که منظور نویسنده بوده است) انجام خواهد شد یا خیر؟
باید لغات را بدانم… گاهی زمانی می‌رسید که نمی‌توانستم حتی لغت زیبا و مناسبی را در زبان مادری خود پیدا کنم، آنجاست که افسوس می‌خوردم چرا زبان فارسی را تاکنون کم دیده‌ام و برای یاد گرفتنش تلاشی نکرده‌ام.
گاهی می‌رسد که فرهنگ زبان دوم را متوجه نمی‌شوم و با خود می‌گویم کاش قبل از ترجمه کمی در مورد موضوع متن زبان اصلی در جامعه و فرهنگ خودش تحقیق می‌کردم.
گاهی می‌رسید که لغات زبان اصلی که داشتم ترجمه می‌کردم را متوجه نمی‌شدم و با خود می‌گفتم کاش متون بیشتری را می‌خواندم و دایره لغات خود را افزایش می‌دادم.
و اما گاهی پیش می‌آید سرِ چینش کلمات می‌ماندم و به خود می‌گفتم کاش با کلمات بیشتر بازی می‌کردم و تازه جمله سازی دوم ابتدایی را یادم می‌آمد که چقدر این کار در این زمینه کارساز است. ناگفته نماند در این زمینه خواندن و مطالعه بسیار تاثیرگذار بوده و فکر را در جهت پیدا کردن چینش مناسب راهنمایی می‌کند.