امروز داشتم ترجمه می‌کردم و به یک موضوع واحد ترجمه با نوشتن برخورد کردم. شنیده‌ام که در نوشتن نسخۀ اولیۀ هرچیزی، اول از همه فقط باید بنویسیم و به ویرایش همزمان متن دقت نکنیم؛ یعنی چیزی که برای بار اول مهم است نوشتن افکاری است که حول یک محور می‌چرخد  و به ذهن ما می‌آید. حالا اگر بیاییم به این مسأله دقت کنیم که اگر همزمان حواس ما هم به نوشتن باشد و هم به ویرایش، متوجه می‌شویم که به سختی نوشتۀ ما پیش می‌رود و ویرایش همزمان موجب می‌شود تا رشتۀ افکار ما گسسته بشود و آنقدر ذهن ما حول محور موضوع‌های مختلف پخش شود که نتوانیم آن را به‌راحتی دوباره جمع کنیم و درواقع این امر منجر به بی حوصلگی در حین نوشتن و نا امیدی در نوشتن می‌شود؛ به دلیل اینکه دیگر مطالبی که قبلاً در ذهن خود داشتیم را از دست داده‌ایم.

امروز هم در حین ترجمه کردن همین حس را داشتم. صفحۀ اول را که داشتم ترجمه می‌کردم، ویرایش همزمان را هم انجام می‌دادم و این باعث شد که نتوانم روی خودِ ترجمه و اینکه متن دقیقاً منظورش چه چیزی است، تمرکز داشته باشم. بعد از ترجمه یک صفحۀ پردردسر نیز، عدم تمرکز من سبب شد تا احساس کلافگی و خستگی مفرط داشته باشم.

زمانی که نکتۀ نوشتن و ویرایش به ذهنم رسید، تصمیم گرفتم که ویرایش را کنار بگذارم و تمام تمرکزم را روی معنا و مفهوم متن اصلی ببرم. تصمیم خود را اجرایی کردم و توانستم تعداد صفحه‌های ترجمه شده را ۵ برابر افزایش بدهم. خب باید بگویم که این روش در ترجمه هم جواب داد، اگرچه روش‌های ترجمه (استفاده از ابزار، ترجمه و ویرایش همزمان یا روش هایی از این قبیل) تا حدودی سلیقه‌ای هم هست اما من این روش را به همۀ مترجمان پیشنهاد می‌کنم که تجربه کنند. این کار باعث شد تا به راحتی ترجمه کنم و پیش بروم. شاید تعداد صفحه‌هایی که می‌خواستم را ترجمه نکردم اما به جرأت می‌شود گفت که با این کار سرعت عملم بیشتر شد.

با توجه به نظر دوستانم متوجه شدم که یکی دیگر از فوایدِ ویرایش بعد از نوشتن یا ترجمه، این است که اگر بعد چند ساعت یا حتی چند روز دوباره به سراغ نوشته‌های خود برویم، آنگاه متوجه می‌شویم که ویرایش متن بسیار برای خودِ ما بهتر و سریع‌تر پیش خواهد رفت. با این‌کار دقت ویرایشگر بالا می‌رود و باعث می‌شود برای جمله سازی ذهنش بهتر کار کند.

پی‌نوشت: بقیه‌اش بستگی به حال و روز ناخوشم داشت که کند پیش رفتم.