تبدیل قدرتِ عمل‌گرایی امروز به عملکردهای خوب فردا

 

گاهی موضوعی به من پیشنهاد می‌شود که دربارۀ آن بنویسم. در نگاه اول تلاش می‌کنم در رابطه با آن هرچه در ذهن دارم را به یاد بیاورم. بعضی اوقات خوب پیش می‌رود. مطالب زیادی فوری به ذهنم سرازیر می‌شوند و از این بابت خوشحال می‌شوم و شروع به نوشتن می‌کنم. به آن معنا است که از قبل دربارۀ آن آگاهی داشتم و به همین دلیل است که تا حدودی راغب هستم تا در آن مورد بنویسم.

 

شور و شوقی خاصی دارد وقتی با موضوعی روبرو می‌شویم که حرفی برای گفتن داریم؛ تلاش ما برای ادامۀ مسیر بیشتر می‌شود. تلاش می‌کنیم تا حرف‌های خود را بزنیم چه با نوشتن چه با گفتار خود. بنابراین همین امر که افرادی را دوستدار موضوع خود ببینیم، موجب می‌شود که به راحتی به سمتش برویم و اطلاعات خود را افزایش دهیم؛ کتاب بخوانیم یا افرادی شاخص در این مسیر را شناسایی کرده و آن‌ها را دنبال کنیم.

 

اما گاهی موضوعی که با آن برخورد می‌کنیم، خیلی برای ما آشنا نیست یا اگر اسمش را شنیده باشیم، باز هم زیاد نمی‌توانیم تشخیص دهیم که آیا این موضوع همان چیزی است که ما می‌دانیم یا خیر. این امر موجب شک و دودلی نویسنده می‌شود که آیا در مورد آن بنویسد یا نه. اگر نوشت و درست نبود، چه کند. اگر نوشت و تحویل داد و کلی ایراد از او گرفته شد، چه کند. در واقع این امر می‌تواند تاثیر منفی بر ذهن نویسنده یا محتواگر بگذارد. همچنین موجب می‌شود نظردیگران نیز راجع به نوشتۀ او منفی شود. بنابراین در شک و دودلی می‌ماند که آیا:

  1. دربارۀ آن موضوع بنویسد و یا
  2. سراغ آن موضوع نرود.

 

اگر دربارۀ آن بنویسد می‌تواند خود را بسنجد و این امر حتمی است که ما، تا کاری را به مرحلۀ عمل نرسانیم، نمی‌توانیم در مورد راحت یا سخت بودنش قضاوت کنیم. همچنین نمی‌توانیم بگوییم که این موضوع برای ما بسیار راحت‌تر از آن بوده که فکر می‌کردیم یا بسیار سخت تر از تصور ما بوده است. پس دربارۀ گزینۀ اول به راه حل خوبِ عملگرایی می‌رسیم.

 

دربارۀ گزینه دوم باید بگویم که اگر به هیچ وجه سراغ موضوع نرویم و خود را نسنجیم، تا مدت‌ها به چگونگی نوشتن در مورد آن فکر می‌کنیم. با خود می‌گوییم شاید بهتر بود بنویسم و شاید هم همان بهتر که ننوشتم. کشاندن بار سنگین شک و دودلی تا مدت زیاد، بسیار سخت‌تر و آزاردهنده‌تر از پا در مسیر آن قرار دادن است. بنابراین در این مرحله نیز به جواب شیرین اما دشوار عمل‌گرایی می‌رسیم.

 

اما به چه علتی عمل‌گرایی سخت و به چه علت شیرین است؟

عمل‌گرایی سخت است و به کار بستن همۀ افکار و کارهایی که در ذهن داریم آنقدرها هم که فکر می‌کنیم آسان نیست. هنری یا کاری را دوست داریم، اما هر روز به سختی‌هایش فکر می‌کنیم و به صورت مداوم برای خود مرور می‌کنیم و این خود، همان سختی ماجرا است. افکار ما دربارۀ سختی ها مقاومت نشان می‌دهد اگر خودِ ما به دنبال آن‌ها باشیم و از یک کاه برای خود کوهی بسازیم.

 

تجربه‌ای دربارۀ خود

بگذارید دربارۀ خودم بگویم. چند ماه پیش با سردبیر یک مجلۀ الکترونیکی ترجمه ویدئویی آشنا شدم. بسیار مشتاق بودم. دربارۀ اینکه می‌توانم آن را انجام دهم یا نه فکر نکردم و تنها آخرِ کار را دوست داشتم و مشتاق یادگیری آن بودم. بنابراین با سردبیر صحبت کردم و اجازۀ همکاری خواستم. ایشان نیز حضور من را پذیرفتند.

 

بعد از حضور در این گروه، علاقه‌ام به انجام این کار کم نشد اما جرأت خود را برای این مدل ترجمه از دست دادم. اما گروه را ترک نکردم؛ تنها به امید روزی که در این مسیر قدم بگذارم و ترجمۀ فیلم‌های کوتاه، یکی دیگر از توانمدی‌هایم باشد و به تجربه‌هایم بیافزاید.

 

ترجمه‌های مجله به صورت ماه به ماه تعیین و اجرا می‌شود و به این صورت است که اگر طی چند ماه مترجم با آن ها همکاری نداشته باشد، عذرش را از حضور در آن گروه می‌خواهند.

 

دو هفته پیش اخطاری با این نام که اگر با این گروه همکاری نداشته باشم باید گروه را ترک کنم، دریافت کردم. من هم با عجله برای اینکه این فرصت خوب را از دست ندهم، با اینکه مشاغل بسیاری مهمان آن روزهایم بود، قبول کردم که در شمارۀ این ماه، ویدئویی را ترجمه کنم و برای آن‌ها بفرستم.

 

این جریان انگار شبیه حرکتی بود که من را به سمت جلو برد و باعث شد تا کل اوقات فراغت دیروزم (حدود ۴ ساعت) را برای ترجمه و بعد هم برای تنظیمات زیرنویس بگذارم. در پایان از خستگی زیاد هم ناراحت بودم و هم بسیار خوشحال. بله این دو مساله با هم جور در نمی‌آید؛ اما حس و حال بعد از انجام کار برای من، شامل هر دو آن‌ها می‌شد. باید بگویم خستگی زیاد و ناخوابی من را ناراحت کرده بود اما نه آنقدر که انجام این کار موجب خوشحالی من شده بود. خوشحالی من بسیار بر خستگی من چیره شده بود؛ به خصوص زمانی که آن را فرستادم و تاییدش را نیز گرفتم.

 

یادگیری و عمل‌گرایی در همه حال شیرین است؛ حتی در مواقعی که از خستگی چشمانمان را به زور باز نگه داشته‌ایم. یادگیری و عمل کردن به کارهایی که توانایی‌اش را داریم، یا بهتر است بگویم برای توانمند شدن در آن تلاش کرده‌ایم، موجب رشد توانایی‌های ما و حس رضایتمندی در خودِ ما می‌شود. هرچقدر قدرت عمل‌گرایی خود را در همه حال، چه در بیکاری و چه در اوج مشغله‌های خود، بیشتر کنیم؛ بی‌شک آن قدرت تبدیل به قدرت بی‌نظیری در عملکردهایی از ما می‌شود که پیش از آن دوست داشتیم طعم تجربۀ آن‌ها را بچشیم.