تاکنون خیلی با این واژه نتوانستهام به صورت مداوم ارتباط برقرار کنم. اگرچه زمانبندی برای کارهای مهم و غیرمهم بسیار لازم و ضروری است، اما من خیلی به این مسائل پایبند نیستم؛ نه اینکه نخواهم و همیشگی باشد، نه، میخواهم اما هر روز نمیشود.
اگر حال و روزم معمولی باشد، طبق برنامه و زمانبندی روزانهام پیش میروم و البته موفق میشوم؛ اما اگر کمی ناخوش باشم، خب به طور طبیعی از قوانین برنامهام پیروی نمیکنم. فقط به دنبال کاری میروم که حالم خوب شود و بعد از آن پر انرژی به سمت برنامههایم پیش میروم.
امروز از آن دسته روزهایی بود که ضرورت داشت حال خود را بسازم؛ حال خود را بهتر از همیشه کنم. ابتدا تصمیم گرفتم که کارهایم را روی کاغذ بیاورم شاید حوصلهام سر جایش آمد و به ترتیب کارها را انجام دادم. اما نه، امروز از آن روزها نبود که با دوبارهنویسی برنامهها، بتوانم با عملگرا بودن خود نیز همزمان ارتباط برقرار کنم.
مطمئن بودم اگر کاری انجام دهم، آن را نصفه رها خواهم کرد و این را هیچ وقت دوست ندارم؛ اینکه نصفه و نیمه کاری را انجام دهم و بروم و بقیهاش را روزهای بعد انجام دهم؛ مگر کارهایی بسیار زمانبر که چارهای بجز اینکه چند روزه انجام بدهم، ندارم.
بعد از نوشتن برنامهی کارهایم، تنها به این فکر کردم که چه چیزی حالم را خوب می کند. چند دقیقهای، شاید پنچ دقیقه، شبکههای اجتماعی را بالا و پایین کردم، اما حوصلهام بیشتر تنگ شد و چاره کار فضای مجازی نبود.
بعد از آن فکرِ فیلم دیدن به سرم زد (من خیلی اهلِ فیلم دیدن مداوم نیستم، شاید یکبار در ماه حتی کمتر)؛ از خیلی قبل فیلم ذخیره شدهای در گوشی موبایل داشتم. صفحهاش را باز کردم و باید بگویم حدود دو ساعت و نیم وقت من را گرفت و با علاقه آن را تماشا کردم و باید اعتراف کنم گذر زمان را به هیچ وجه احساس نکردم.
اکنون باید بگویم حالم بهتر است. به سراغ نوشتن آمدهام و از زمانبندی خود برای امروز حرف میزنم. نوشتن بعد از یک فیلم پرهیجان، میچسبد. اگرچه وقت زیادی را بخاطر فیلم دیدن از دست دادم، اما خب به حالِ خوب من میارزد.
همیشه این مبحث مورد تایید من است و منکر آن نیستم که اگر طبق زمان بندی برنامه روزانه خود پیش برویم، به احتمال زیاد کارهای ما بر طبق روال پیش میرود و میتوانیم کارهای خود را به موقع انجام دهیم و احساس رضایت از خود داشته باشیم.
تقریباً هر روزِ من طبق روال کاری پیش میرود؛ اما حتما زمان هایی در زندگی هر کدام از ما هست که تمایل به هیچ کاری را نداشته باشیم و فقط بخواهیم در تنهایی های خود غرق شویم و خود را کمی بشناسیم. اینکه چطور خود را بشناسیم و با خود خلوت کنیم، نیازمند تجربه است. هر کسی با توجه به اینکه چطور با خودش راحت است عمل میکند. یکی سه ساعت مداوم کتاب میخواند، یکی فیلم میبیند، یکی هنری انجام میدهد و خلاصه اینکه تفریح هر کس در اوج تنهاییاش فرق میکند.
فائزه جان به نکته درستی اشاره کردی هرکسی تنهایی اش را با توجه به روحیه و شرایطش سپری میکند👌👌👌
تشکر از شما خانم عظیمی پارسا عزیز که برای خواندن مطلب وقت گذاشتید. بله دقیقا و به همان دلیلی که گفتید، نباید کارهای خود را با دیگران مقایسه کنیم.