ابتدا خوب است که تعریف عنوان این وبلاگ را از کتاب “مطالعات زبان” نوشته جورج یول اینجا مطرح کنم:
کلام غالباً “زبان فراتر از جمله” معنی می‌شود و تحلیل گفتمان شاخصاً مربوط به “بررسی زبان در متن و گفتگو” است.

شاید دقت کرده باشید در متونی که می‌خوانیم یا صحبت‌هایی که می‌شنویم، فقط کلمات و ظاهر و شکل آن‌ها نیست که موجب فهم منظور نویسنده یا گوینده می‌شود. در هر زبانی اصول و قواعد خاص زبان وجود دارد. به وسیله آنها می‌توانیم کلمات و جملات را در صفحه جورچین خود کنار هم بگذاریم تا بتوانیم منظور خود را برسانیم؛ اما آیا کاربرد درست قواعد زبان برای اینکه دیگری منظور ما را درست متوجه شود، کافی است؟

برای فهم بهتر زبان باید دو نوع انسجام متنی را رعایت کنیم.

دو نوع انسجام متنی وجود دارد:

۱. انسجام درون متنی
۲. انسجام برون متنی

در نوع اول منظور این است که طوری سخن گفته یا نوشته شود که کلمات و جملات به یکدیگر مرتبط باشند و منظور را به‌راحتی برسانند تا اینکه جملاتی نامربوط با یکدیگر در کنار هم بیاوریم و انتظار فهم درست از خواننده و شنونده داشته باشیم.
برای مثال:

She is a doctor. Her name’s Sara. She works in a hospital. Although her work is great but it is hard these days; because Corona Virus have made all doctors tired of hardworking and also a dangerous disease.

همانطور که دقت کردید، در این متن ما به‌راحتی مفهوم متن را متوجه می‌شویم که متن در رابطه با یک پزشک نوشته شده است؛ یعنی معنا و مفهوم به سادگی قابل درک است. اما به مثال دیگری توجه کنید:

A: That’s the telephone.
B: I’m in the kitchen.
A: Ok.

اما اگر این متن را بخوانید متوجه می‌شوید که این جملات به یکدیگر نامربوط هستند. دست کم اگر ذهن جوری بود که فراتر از شکل ظاهری زبان چیزی متوجه نمی‌شدیم و درک نمی‌کردیم، این متن هم برای ما نامفهوم بود.
اما ذهن انسان می‌تواند فراتر از اصول و قواعد زبان را بنابر محیطی که در آن قرار دارد، تجزیه و تحلیل کند.
بنابراین متوجه می‌شویم که این متن در مورد تلفنی است که زنگ می‌خورد و نفر اول از دیگری می‌خواهد که آن را جواب دهد؛ اما نفر دوم در آشپزخانه است و احتمالا مشغول غذا درست کردن. بنابراین نفر اول می‌پذیرد که تلفن را جواب دهد.