صفحه اصلی۱۳۹۹-۹-۲۲ ۱۴:۳۷:۲۷ +۰۰:۰۰

۲۶خرداد ۱۳۹۹

لذتِ نوشتن یا هنرِ نوشتن

توسط |خرداد ۲۶ام, ۱۳۹۹|دسته بندی ها: نویسندگی|۳ ديدگاه

هنر نوشتن یا لذت نوشتن سال گذشته، اواخر فصل پاییز کار ترجمۀ کتابی را به عهده گرفتم. شور و شوقی داشتم. اما ترس از اینکه می‌توانم اولین کتابی که به دستم رسیده را عالی ترجمه کنم یا نه، از ابتدای [...]

۳۱اردیبهشت ۱۳۹۹

لبخندِ زیبای مادر

توسط |اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۹|دسته بندی ها: داستان کوتاه|بدون دیگاه

با نگاهی عمیق به چشمان مادرم می توانستم حدس بزنم که چقدر خوشحال است. وقتی خوشحال یا ناراحت است خود را کمتر نشان می دهد. می توانم بگویم قهقهه های کمی از مادرم تا این سن شنیده ام. بیست سال [...]

۳۱اردیبهشت ۱۳۹۹

حرفِ زور

توسط |اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۹|دسته بندی ها: داستان کوتاه|بدون دیگاه

مگر می شود آدم بود و حرفِ زور زد! آدم البته معنای متفاوتی دارد در اذهان مردم. یکی آدم را انسانی درستکار میداند و یکی آدم را انسان کار راه انداز… بگذریم باید به او می گفتم که کارش اشتباه [...]

۳۱اردیبهشت ۱۳۹۹

چادرِ چروکیده

توسط |اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۹|دسته بندی ها: داستان کوتاه|بدون دیگاه

با شتاب حاضر شدم و دکمه های مانتو ام را بستم و مقنعه خود را پوشیدم و کیفم را برداشتم و سریع به سراغ چوب لباسی رفتم تا چادرم را بردارم. دیر شده است و آن را پیدا نمی کنم. [...]

۳۱اردیبهشت ۱۳۹۹

خواب و بیدار

توسط |اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۹|دسته بندی ها: داستان کوتاه|بدون دیگاه

باد شدیدی بود. بیشتر شبیه طوفان بود. شاخه ی کلفت درخت بید به این سو و آن سو کشیده میشد. اگر پلک نمیزدم هم متوجه نمیشدم با چه سرعتی این طرف و آن طرف می رود، مثل طنابی بود که [...]

۳۱اردیبهشت ۱۳۹۹

گل زرد

توسط |اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۹|دسته بندی ها: داستان کوتاه|بدون دیگاه

دخترک روی پارچه ای گل گلی که روی علف های پارک پهن شده بود، نشسته بود و به سویی خیره شده بود. چند لحظه ای نگاهم تعجب وار به او خیره ماند. به ساعت مچی ام نگاهی انداختم، بله دخترک [...]