در پی رسیدن به آرامش تلاش کردهام
جز من کسی نمیتواند من را از تنش درونیام برهاند و به آرامش برساند
کی و کجا به آرامش دست پیدا میکنم
نمیدانم
فضای آرامش بس طوفانی است…
طوفان را نظاره کنم
یا آرامش طوفان را
طوفان با هر قدمش به پای من نمیرسد
میروم تا آرامش طوفان را از او بگیرم
سر وصدای وحشتناکش را نمیخواهم
سرو صدا راه میاندازد و به این خیال است که من را آزار دهد
غافل از اینکه نمیداند من به دنبال چه چیزی هستم
طوفان، من را از چیزی میترساند که با آن بزرگ شدهام
اینکه الان اینجا ایستادهام محکم در مقابل طوفان
نشان از شجاعت نیست
نشان از ترس هم نیست
نشان از این دارد که شاید بتوانم طوفان را با آرامش بعد از آن درک کنم
شاید بتوانم در پسِ حرفهای ناگفته اش مکث کنم
شاید برسد روزی با او دوست بشوم
شاید روزی برسد که مایۀ آرامش او بشوم
******
او من را به روزهای خوب پس از خودش فرمان میدهد
نمیگوید منتظر باش تا کسی تو را نجات دهد
میگوید تنها نظاره نکن
تفکر کن
تفکر بینهایت
تفکر، تو را به خواستهات نزدیک میکند
بیصبرانه منتظر آرامشم
بیصبرانه عاشق تفکرم
کی و کجا به آرامش دست پیدا میکنم
نمیدانم
شاید شنیدن صدای مهیب طوفان جزئی از مراحل رسیدن به آرامش است
شاید صدای نهیبش، من را از منِ بیهودهام برهاند
شاید با تموم وجودش فریاد میزند که او آن چیزی نیست که ظاهرش نشان میدهد
شاید اگر ببیند کسی نیست که بفهمدش، آرام شود
شاید بیخیالی بعد از فریادش تبدیل شود به همان چیزی که از تمام وجود آن را درخواست کرده
شاید آرزو دارد در آرامش پس از طوفان به آن چیزی برسد که میخواهد
براستی آرامش و طوفان مخالف همدیگراند
اما، دوستیشان ابدی است
ثبت ديدگاه