کتاب

کلمۀ سال من «کتاب» است. در دورۀ پرکاری قرار شد هرکسی کلمه‌ای برای سال خود تعیین کند و مبنای سال خود را بر پایۀ آن قرار دهد. از آنجایی که می‌دانستم به یادگیری، بیش از هرچیز دیگری احتیاج دارم، کلمۀ «کتاب» را انتخاب کردم و با خود عهد کردم تا کتاب‌های بیشتری را در سال جاری بخوانم.

به عنوان یک شعار می‌دانیم که کتابخوانی موجب رشد و افزایش اطلاعات ما در زمینه‌هایی می‌شود که دوست داریم. بنابه هر دلیلی (شغلی، علاقه یا اجبار)، در هر زمان می‌توانیم به سراغ کتاب‌هایی برویم و آن‌ها را بخوانیم. اینکه گاهی در زمانی خاص به اجبار به سراغ کتابی می‌رویم، بحثش جدا است؛ اما کسی که دلیل اصلی و عملی کتابخوانی را بداند، دیگر برای کتابخوانی خودش را مجبور نخواهد کرد. چنین شخصی می‌داند تنها دلیل مطالعه، پیشرفت و یادگیری است. اینکه بخواهیم دربارۀ حوزه‌ای خاص به متخصصی تبدیل شویم، خب مشخص است که خواندن کتاب‌های مختلف یکی از اجزای جدانشدنی این سلسله خواهد بود.

 

موضوع کتاب

این مسأله حائز اهمیت است که چه کتابی می‌خوانیم؛ به دلیل اینکه بعد از دقیق خواندن کتاب، مطالبی را وارد ذهن خود می‌کنیم. پس انتخاب موضوع کتاب بستگی دارد به اینکه می‌خواهیم در چه حوزه‌ای مطرح باشیم و به اصطلاح در آن خبره شویم. اکنون نمی‌توانم بگویم که صرفاً به سراغ کتاب‌ها می‌روم به جهت اینکه تنها بیکار نباشم. البته اشخاصی وجود دارند که خواندن رمان‌های مختلف جزء اصلی زندگی‌شان است؛ اما همان افراد نیز موضوع رمان را با توجه به علایق و حتی مسائلی انتخاب می‌کنند که مداوم به آن‌ها فکر می‌کنند. در واقع انسان همیشه به دنبال افکار خود کشیده می‌شود و هر چقدر افکار پخته‌تر باشد، مسلماً برون‌ریزی افکار نیز کامل‌تر می‌شود. برون‌ریزی افکار هم که واضح است، گاه می‌تواند از طریق صحبت کردن باشد و گاه از طریق نوشتن. این نیز بستگی به نوع تفکر شخص دارد که کدام را می‌پسندد.

خب من به برون‌ریزی «نوشتن» علاقه دارم. بنابراین دست من در برابر انتخاب کتاب‌ها بیشتر باز است؛ اما زمانی که می‌خواهم مطالعۀ خود را در زمینه ترجمه افزایش دهم، باید کتاب‌های این حوزه را بررسی کرده و از میان آنها کتاب‌هایی جهت مطالعه انتخاب کنم.

 

یادگیری واژگان از طریق مطالعه

وقت گذاشتن برای کتابخوانی نیز مسأله‌ای مجزا است که بعدها دربارۀ آن خواهم نوشت. اما بحث این مطلب آن است که کتابخوانی چقدر می‌تواند بر افزایش واژگان تاثیر بگذارد. مسلم است که در هنگام خواندن کتاب‌های مختلف، ما با واژه‌های کم و بیش آشنایی برخورد می‌کنیم. ممکن است واژه‌ها برای ما ناآشنا باشد و ممکن هم است در یک کتابی، حدود ۹۰ درصد واژه‌ها برای ما آشنا باشد. در این زمان با خود فکر می‌کنیم که چطور امکان دارد کتابی که ما ۹۰ درصد واژگانش را می‌شناسیم در افزایش لغات ما تاثیر داشته باشد. پاسخ این سوال بسیار روشن است. اگرچه واژه‌ها برای ما شفاف هستند اما ما دربارۀ ترکیب تمام آن واژه‌ها به طور مسلم آشنایی نداشتیم و به این طریق می‌توانیم ترکیب کلمات و جملات را نیز در بافت ببینیم. شاید روزی ترکیب آن واژه‌ها به کارِ ما آمد؛ زیرا زمانی که شروع به نوشتن می‌کنیم، تازه متوجه می‌شویم چقدر در یافتن لغات و هم‌چنین، هم‌نشینان آنها ضعیف هستیم و در بسیاری از اوقات مجبوریم که به واژه‌یاب رجوع کرده تا کلمه‌ای، مترادفی یا متضادی را که می‌خواهیم در آن پیدا کنیم.

 

سبکی خاص برای نوشتن

در بیشتر دوره‌هایی که شرکت کردم، اساتید با استناد به کتاب‌ها گفته‌اند که نباید درازنویسی کنیم. می‌گویند نباید بخواهیم سبکی خاص را از طریق درازگویی به دست آوریم. طبق گفته‌هایشان درازگویی تنها به درک مخاطب از متن ضرر می‌رساند و هیچ زیبایی خاصی ندارد و نمی‌توان سبک نوشتن خود را از آن طریق پیدا کرد. اما چرا این مسأله را بیان کردم، به این دلیل که آنها می‌گویند سبک خاص را واژگان خاص تشکیل می‌دهند؛ یعنی هر نویسنده‌ای برای اینکه سبک نوشتن خاصی را داشته باشد، می‌بایست واژگان خود را تقویت کند و باید واژگان خاص را طوری در جمله به کار بگیرد که سبکی خاص را برای او رقم بزند. اگر نویسنده‌ای بتواند «بازی با کلمات» را در نوشته‌های خود بکار بگیرد، پس چند قدمی به این هدف خود که داشتن سبک خاص نوشتن است، نزدیک‌تر می‌شود.

 

چرخۀ مطالعه و نوشتن

اما چرا بحث، به نوشتن کشیده شد. چرخی زدیم و از کتابخوانی به واژگان رسیدیم و بعد از آن به داشتن سبکی خاص. این چرخه را ایجاد کردم تا به شما بگویم داشتن سبکی خاص مستلزم مطالعۀ مستمر و هم‌چنین نوشتن مستمر است. اگر مطالعۀ مستمر را داشته باشیم به دایرۀ واژگانی وسیع‌تری دست خواهیم یافت و اگر با چنین دانشی نوشتن‌های روزانه را داشته باشیم، حتماً می‌توانیم در آینده سبکی خاص در نوشته‌های خود پیدا کنیم که موجب خاص شدن نوشته‌های ما خواهد شد.