داستانش چطور شروع شد؟
بعد از یک ماه و نیم که از حضورش در دوره پرکاری و پولسازی در خانه میگذشت، کمکم عزمش را برای داشتن یک سایت خوب جزم کرد. برای داشتن سایت ذوق خاصی داشت. شاید قبلاً فکر میکرد چنین چیزی برایش هیچوقت امکانپذیر نیست؛ اما حالا به واقعیت تبدیل شده است. از داشتن آن خوشحال بود. دوست داشت هر روز مطلبی در سایت بگذارد اما نمیدانست موضوع روزانهاش باید چه چیزی باشد. چند روزی مینوشت و رهایش میکرد.
اما پس از مدتی وارد دوره فعالان دوره شد. به همت دوستان آن گروه کمی مشتاقتر شد و دوباره وبلاگنویسی روزانه را امتحان کرد اما باز هم تداوم نداشت.
بعد از چند هفتهای دوستی به ما پیوست و همه را به سوی وبلاگنویسی روزانه دعوت کرد. چالشی تعیین کرد و بهراستی به خوبی آن را مدیریت کرد.
با ایده و مدیریت دوست خوبش یک ماه به طور مداوم روزانهنویسی داشت. هر روز برای انتخاب موضوع با خودش کلنجار میرفت که چه چیزی برای آن روز انتخاب کند که با موضوعش راحت باشد و بتواند به خوبی توصیفش کند و دوستش داشته باشد. دوباره در ابتدای ماجرا نگران ایدهپردازی خود بود. نگران بود که گاهی افکارش برای نوشتن همراهیاش نکند و یا اینکه موضوعی جالب به فکرش خطور نکند.
چه تصمیمی گرفت؟
اما برای استمرار در روزانهنویسی باید با خود عهدی میبست، زیرا این سومین بار بود که برای روزانهنویسی تلاش میکرد و نمیخواست این بار هم با شکستِ نداشتن ایده و دلایل اینچنینی روبرو شود. با خود عهد کرد که نگران پیدا کردن ایده نباشد و تنها به اطراف خود بیشتر دقت کند. این را برای خودش ساده کرد که موضوع را در طول روز میتوان بهراحتی پیدا کرد؛ گاهی با دیدن یک فیلم، گاهی با بودن در کنار جمع خانواده و دوستان، و گاهی نیز با خواندن کتاب و مقالههای مختلف. در واقع این ترس از ایدهپردازی بود که ۶۰ درصد ماجرا را دربرمیگرفت. تصمیم قطعی گرفت و در این مسیر (نوشتن)، خود را آزاد گذاشت تا هر روز هر موضوعی به ذهنش آمد را بنویسد و تا حدودی نیز با خلاقیت خود همۀ آنها را به سمت حوزۀ خودش که نوشتن و ترجمه بود، مرتبط سازد.
در مسیرِ یک ماهه بر او چه گذشت؟
هنرِ در دست گرفتن اندیشههای خلاقانه از اطراف یکی از دستاوردهای یک ماهۀ او بود. بسیاری از شبها به دلیل نداشتن ایدهای برای نوشتن، بسیار ناراحت و کلافه بود اما در تمام آن حالات تنها به این فکر میکرد که باید کمالگرایی را کنار بگذارد و فقط در رابطه با موضوعی مفید بنویسد و مطلب را در سایت خودش منتشر کند؛ زیرا قصدش تمرین نوشتن بود و این کار نه تنها کمکی برای او در این مسیر بود، بلکه باعث میشد کمی نیز از کمالگرایی فاصله بگیرد و برای رسیدن به هدف دست به اقدام و عملگرایی بزند.
چه نتیجهای گرفت؟
باید بگویم ترس از نوشتن بیشتر او را اذیت می کرد و حالا این موضوع برایش جا افتاده بود که نباید خود را چنان محدود و کمالگرا درنظر بگیرد که نتواند حتی برای “نوشتن” که فعل مورد علاقۀ او بود نیز اقدامی کند. این را نیز متوجه شده بود که همۀ آدمهای موفق نیز روزی مبتدی بودهاند و با خیلی مسائل روبرو شدهاند اما حالا حرفی برای گفتن دارند و جالب این است که کسی از گذشتۀ آنها خبر ندارند که چه افکاری دربارۀ کار خودشان داشتهاند و تنها موفقیت او را میبینند. همین امر باعث شد که او برای داشتن آیندهای بهتر تلاش کرد و بعد از آن نیز خواستار ادامۀ مسیر روزانهنویسی بود به دلیل اینکه حالا تجربۀ نوشتن را در زندگی داشت نه فقط سودای نوشتن را.
پینوشت: تشکر از استاد کلانتری _که افتخار حضور در دورهی پرکاری و پولسازی ایشان را داشتم_ بخاطر این حرکتِ سازنده که ما را مشتاق کرد تا برای داشتن یک کار خوب، سایتی برای خود دست و پا کنیم.
ممنون از تمام دوستان در دوره فعالان پرکاری:
موسس گروه جناب سعید قائدی
مدیر چالش خوب وبلاگنویسی خانم بیتا کیهانی
و
سپاس از تمام دوستانم در گروه فعالان که این چالش را با فعالیتهای خوب خودشان زنده نگه داشتند:
زهرا پورمهدیان
مریم دلجو
هدی قلیپور
نجمه رضایی
مریم نیکومنش
زینب کریمی
زهرا خبیدوئی
فاطمه پوراسماعیلی
معصومه عظیمی پارسا
منیره مردانی
کاوه کارگر
پوریا جامعی
مریم حسنلو
راحله درویش
امیررضا احمدی
راضیه سیروسی
زهرا شجاعی
حدیث خداداد
سلام فائزه جان. مداومت و نظم شما در نوشتن قابل تحسین هست. امیدوارم در روزهای آینده همبا همین جدیت و نظم در کنار هم ادامه بدیم.
سلام خانم کیهانی جان.
من با تشویقها و پیگیریهای شما موفق شدم تا به طور منظم در این یک ماه بنویسم. ان شاءالله که از این ببعد هم همینطور باشه و باز هم از راهنمایی خوب شما بهرهمند بشم و با هم در این مسیر پیش بریم.🌹
فائزه جان قلم شیوایی داری.
موفق و پاینده باشی
درود معصومه خانم عزیز.
سپاس از لطف شما.
فائزه جان موفق باشی و ممنون از این که اسم منو در تجربهنگاریت نوشتی. سپاس فراوان❤❤❤❤
قربان شما مریم خانم عزیز.
تشکر، امیدوارم در حوزه خودتان بهترین باشید.
چقدر عالی که این تجربه رو به اشتراک گذاشتید، من همیشه عاشق خوندن تجربههای آدمهای مختلف هستم:)
درود بر شما مینو خانم گرامی
بسیار عالی، امیدوارم خوش بدرخشید.🌹