داستانی که منجر به مطالعهی دورِ دوم شد:
با خستگی تمام رفتم سراغِ گوشی تا سرگرمی باشه برای رفع خستگیهای امروزم. اما مطمئن نبودم که میخواهم چه کاری انجام بدهم. میخواهم بنویسم یا چرخی بزنم در فضای مجازی و وقت بگذرانم.
اما نه، حوصلهی چرخیدن در شبکههای اجتماعی را هم نداشتم (چند وقتی هست که اینطور شدم و دلیلش را هم نمیدانم اما بخاطرش خدا را شکر میکنم). بعد از دیدن یکسری از جوابهای دوستان در قبالِ پیامهایم، اینترنت را خاموش کردم، میخواستم گوشی طرفی بگذارم و بخوابم اما این کار را نکردم.
چیزی در ذهنم، من را به سمت کتاب خواندن میکشاند آن هم از نوعِ فایلهای پی دی اف. کم پیش میآید به سمت کتابهایی بروم که گوشهای در فایلهای گوشی من هستند. امروز چنین حالی برای من عجیب بود.
به سراغ فایل اسناد گوشی خود رفتم و شروع کردم به دیدن کتابها و مجلههایی که آنجا ذخیره شدهاند و منتظر بودند تا خوانده شوند.
همینطور که میگشتم، چشمم به مجلهای افتاد که چند ماه پیش دانلود کرده بودم. مجلهی “عشق نوشتن” از استاد شاهین کلانتری. فکر میکردم که اصلا آن را نخواندهام؛ اما با خواندن چند صفحهی اول، تمام مطالب برایم حالت یادآوری را داشت و وقتی تا آخر مجله پیش رفتم، مطمئن شدم که یکبار آن را همان زمانی که دانلودش کردم، به طور کامل خوانده بودم.
از داستان شروعِ دوبارهخوانی آن که بگذرم، میرسم به اینکه با خواندن دوبارهی مجله، قسمتی از مطالبِ متن را که قبلا فقط متوجه کلماتش میشدم و به آن عمل نکرده بودم را دقیقاً درک میکردم، چون دیگر کمی تجربهاش کرده بودم.
یکی از موضوعاتی که در مجله به آن پرداخته شده است:
در مجله قسمتهایی در مورد وبلاگنویسی روزانه نوشته شده بود. امروز این مبحث برایم به صورت یک چشمانداز نمایان شده بود، زیرا حالا وبلاگنویسی جزو زندگی من شده است و باید گوشهای از وقت روزانهام را از آنِ خود کند. با وبلاگنویسی دوست شدهام. دوستی بینظیر که پای صحبتها وطرز فکر من در رابطه با موضوعهای مختلف مینشیند.
حالا که چند وقتی است وبلاگنویسی روزانه را انجام میدهم، کمکم متوجه میشوم که چطور این نوشتنهای مستمر در زندگی ما میتواند تاثیر داشته باشد.
نقلقول در وبلاگنویسی:
یکی از مواردی که مناسب برای نوشتن روزانه در این مجله نقلشده است، همان نقلقول کردن از حرفهای خوب دیگران است که میتواند در نوشتن موثر باشد؛ به اینصورت که اگر ایدهای برای نوشتن در ذهن نداریم، نقلقولی را بنویسیم و سپس نظرها و افکاری که راجع به آن داریم را بنویسیم.
در این مجله نقلقولهایی از دو نفر نقل شده است:
《وقتی از دیگران نقل قول میکنیم، از خودمان نقل قول میکنیم.》
خولیو کورتاسار
《از دیگران نقل قول میکنم تا خودم را بهتر بیان کنم.》
میشل دو مونتنی
یعنی خودِ نقلقول کردن باعث میشود تا خودِ ما درون خود را بهتر بشناسیم، چون ما معمولاً به دنبال ذخیره کردن سخنانی هستیم که در ذهن و درون خود با آنها موافق هستیم. در همین مجله، استاد نقل قول کردن از دیگران و نوشتن ایده و افکار خودمان پیرامون آن نقلقولها را یکی از راهکارهای وبلاگنویسی روزانه را معرفی کردند. من هم این روش را برای روزهایی که حرفی برای گفتن نداشتم، انتخاب کردم و بسیار خوب هم جواب گرفتم.
با این کار متوجه شدم که من متناسب با حال و روز افکارم در موقعیتی که دارم، به سراغ یکسری از نقلقولها میروم و دقیقاً در همان موقعیت، فکر من دوست دارد که به سمت تفسیر و تفهیم موضوع برود و این کار خیلی بهتر انجام میشود اگر که بتوانیم افکار خودمان را روی کاغذ بیاوریم و بنویسیم.
نتیجهگیری:
این فهم و بینشی که بعد از مطالعهی دورِ دوم کتاب یا مجلهای برای ما پیش میآید، میتواند خیلی بیشتر از بارِ اول تاثیرگذار باشد، تنها درصورتی که وقتی ما در طول مدتی که از کتاب یا مجله دور بودیم، توصیههای آن را گوش داده و عمل کرده باشیم. آن موقع است که خواندن برای بار دوم بسیار شیرینتر و لذتبخشتر و همچنین ملموستر از دفعهی اول برای ما میشود.
ثبت ديدگاه