گاهی افرادی را می‌بینیم که در هنگام صحبت کردن، برای تاکید روی نکته‌ای که برایشان مهم است، یک کلمه را چند بار پشت سرهم تکرار می‌کنند.

برای مثال امروز خیلی اتفاقی صدای خانمی را بیرون از محل کارم شنیدم که می‌گفت《هیچ وقت، هیچ وقت، هیچ وقت …》.آن لحظه فائزه چند سال قبل را بخاطر آوردم که دیدگاهی مثل این خانم داشت.

فائزه چند سال قبل خودش را به آب و آتش می‌زد تادیگران حرفش را همانطور که انتظار دارد، بشنوند و متوجه شوند. اما انگار این مساله را نادیده گرفته بود که هرکسی به اندازه آگاهی خودش از زندگی، هر چیزی را نگاه می‌کند و متوجه می‌شود.

اما الان می‌بینم که فائزه این یکی دو ساله کلی تغییر کرده، از ارتباط بهتر گرفته تا اینکه برای اثبات حرف‌هایش به دیگران دیگر خودش را خسته نمی‌کند. الان دیگر عقیده‌اش بر این است که《تاکید زیاد کلامی یا حتی نوشتاری》خیلی هم روی دیگرانی تاثیر نمی‌گذارد که نمی‌خواهند حرفش را بفهمند.

اگر کسی به دنبال معنا و مفهوم واقعی باشد، پس حتما در گفته‌ها و نوشته‌های مختلف، با یک جمله ساده هم معنا و مفهوم واقعی را متوجه می‌شود؛ اگر هم چنین آدمی نباشد، خب نتیجه پیدا است.

این امر در نوشتن هم بسیار مهم و ضروری است که اول بدانیم تکرار بیجا و بیش از حد کلمات، ما را به وسواس فکری دعوت می‌کند. اینکه چه بنویسم و چگونه بنویسم امر مهمی است؛ اما من سعی می‌کنم تا آنجا که راه دارد از تکرار پرهیز کنم.

به گمانم اگر نتیجهٔ دیگری برای تکرار زیاد کلمات وجود داشته باشد، این است که مخاطب را از خواندن متن شما یا گوش دادن به حرف‌های شما پشیمان می‌کند. مخاطب بی‌شک در جواب این کارِ نویسنده می‌گوید، خب این را فهمیدم! ادامه‌اش را بگو!

در واقع ما کلمات یا جملات را تکرار می‌کنیم تا اهمیت موضوع را نشان دهیم اما شاید این عمل ما، نتیجه عکس بدهد و مخاطب کاملا با پیش‌فرض ما متفاوت عمل کند. اگر به این موضوع دقت نشود، ممکن است از قدرتِ نفوذ کلام ما نیز کاسته شود و ذهن مخاطب هم از دریافت اصل موضوع به جای دیگری معطوف شود که اصل ماجرا نیست.

پی‌نوشت۱: راستی همانطور که می‌دانیم، تکرار‌های مترادف‌ها و یا کلمات یکسان در ویرایش متن معیار، حشو به حساب می‌آیند. پس از این نظر هم درست این است که تکرار بیجا را حذف کنیم.

پی‌نوشت۲: در این متن بنظرم از همه جنبه‌ها به موضوع نگاه کردم و فقط درباره نوشتن نبود.

شما چطور به این موضوع فکر می‌کنید؟