به نظر شما ترتیب کلمه‌‌ها چقدر در فهم متن‌ها به ما کمک می‌کند؟

همیشه کلماتی استفاده می‌کنیم به جهت اینکه مفهومی را به عرض مخاطب یا شنونده خود برسانیم. بیشتر اوقات کلماتی را استفاده می‌کنیم که برای خود ما بسیار آشنا هستند و در واقع معنای آن‌ها برای ما جا افتاده و به خوبی و در مکان درست از آن‌ها در هنگام صحبت کردن استفاده می‌کنیم.

حالا این امکان وجود دارد، کلماتی که ما استفاده می‌کنیم تاحدودی برای دیگران ناآشنا باشد یا اینکه دیگران کاربرد کلمات را متفاوت از آنچه ما استفاده کردیم، بدانند. بنابراین انتخاب کلمات در درجه اول بسیار مهم است.

در درجه دوم کلمات را در ترتیبی قرار می‌دهیم تا بتوانیم معنا و مفهومی را به وسیله آن به مخاطب برسانیم.

اما آیا همیشه از قواعد استاندارد فارسی یا هر زبان دیگر برای صحبت کردن استفاده می‌کنیم و دیگران هم به راحتی متوجه منظور ما می‌شوند؟

بگذارید با یک مثال منظور خود را بهتر به شما برسانم. امروز در کلاسی، شخصی برای تعریف از استاد خود، جمله 《شما اصل هستید》را بجای 《شما استاد ما هستید》بکار برد. منظور شخص بعد از توضیحی که داد به اینصورت بود که 《شما استاد کلاس هستید و ما از شما ممنونیم که وقت خودتان را برای آموزش ما گذاشتید》. حالا اگر فکر کنیم می‌بینیم که بدون توضیح، معنای جمله اول شخص تاحدودی نامفهوم می‌شد. البته قرار گرفتن در محیط و شنیدن صحبت‌های دیگران، تاحدودی ما را به سمت معنای درست سوق می‌دهد. اما خب انتخاب واژه و هم‌چنین انتخاب هم‌نشینان یک واژه در یک جمله بسیار مهم است.

در رساندن معنا و مفهوم عواملی که بسیار تاثیرگذار هستند:

۱. انتخاب واژگان درست
۲. انتخاب واژگان هم‌نشین درست
۳. انتخاب ترتیب و توالی درست تمام واژگان

اگر واژه درست انتخاب نشود، احتمال فهم نادرست بسیار بالا خواهد رفت. اینکه کلمه‌ای حتی مترادف، بجای کلمه دیگر بکار برود، همیشه و همه جا درست نیست و باید به معنای دوم و سوم یک واژه نیز حتما دقت کرد.

گاهی هم‌‌نشینانِ مترادف زیادی را می‌توان برای یک کلمه بکار برد، اما بهتر آن است که هدف کلی جمله و زیبایی آن تقریبا هم‌راستا باهم درنظر گرفته شوند و هیچ‌یک دیگری را نقض نکند.

گاهی ترتیب نادرست کلمات، لطمه‌ای به اصل موضوع معنایی متن ما نمی‌زند، مانند اینکه ما جمله‌ای به زبان فارسی بنویسیم و برخلاف قواعد فارسی و موافق با قواعد انگلیسی، فعل را بعد از فاعل بیاوریم و بقیه جمله را به آخر جمله هدایت کنیم (این مساله در زبان محاوره بسیار زیاد است). مانند: ما می‌رویم به خانه. (بجای) ما به خانه می‌رویم.

اما گاهی ترتیب نادرست کلمات تغییری در معنا ایجاد می‌کند و ما ناگزیر هستیم که به این نکته توجه زیادی داشته باشیم تا منجر به کج‌فهمی دیگران و درنهایت درک نادرست از موضوع نشویم.

به مثال زیر دقت کنید:

۱. مهارتِ خوبِ حرف زدن
۲. مهارتِ حرفِ خوب زدن

عبارت اول اشاره به مهارتی است که بتوانیم با آن خوب حرف بزنیم. مهارتی که در خود به وجود آورده تا فن بیان و سخنوری خود را بالا ببریم و از آن برای صحبت در جمع استفاده کنیم. اما عبارت دوم اشاره دارد به مهارتی که بتوانیم حرف‌های خوب و درستی بر زبان بیاوریم؛ یعنی آنقدر افکارمان مثبت و در جهت اهداف نیکو باشد که حرف‌های خوب ما را نیز به دنبال داشته باشد.

اما این مساله (ترتیب کلمات) می‌تواند بر فهم درست یا نادرست مخاطب ما از متن تاثیر زیادی بگذارد. این کار به این ترتیب درنظر گرفته می‌شود که اگر سهوی ترتیب کلمات اشتباهی جابجا شود، یعنی نویسنده ناخواسته مفهومی را نادرست به عرض مخاطب رسانده است (البته این امر در متون مهمی مانند متون علمی می‌تواند ضرر و زیان زیادی را نیز به همراه داشته باشد) و اگر نویسنده عمدی ترتیب کلماتی را تغییر دهد؛ یعنی خودش خواستار تغییر در معنا بوده و شاید هم خواسته تا متضاد با درک همیشگی از محیط پیرامون عمل کند و با این کار خواسته تا موضوعی را متفاوت از آنچه که هست، نشان دهد.