چطور میشود برنامههای خود را کنترل کرد؟
داستان زندگی همۀ ما طوری رقم خورده که به روزهایی برخورد میکنیم که امکانش نیست کارها را درست انجام بدهیم؛ یا حداقل فکری برای تنظیم کردم برنامهها نداریم.
می تواند چند دلیل اساسی داشته باشد:
- درگیریهای ذهنی
- کارهای بسیار
- شلوغی محیط کار
- و بکارگیری همزمان چند کار که با هم همخوانی ندارند.
امروز یکی از روزهایی بود که اینطور با ذهنی پریشان و درگیر گذشت. شاید تمام دلایل بالا در ذهن من شکل گرفته که من احساس کردم میتوانم هر چهار مورد را برای بیان حرفم اینجا بنویسم. نگران امتحانی که پیشِ رو دارم، کارهایی که دوستشان دارم و میخواهم انجام دهم و کارهایی که زندگی من را به سمت انجام دادن آن میکشاند.
برای امتحان باید خواندنی نیز درکار باشد تا بتوانم آن را به خوبی پشت سر بگذارم. این روزها به دلایل مشغلههای کاری کمتر به سراغ خواندن میروم و همین باعث نگرانی در ذهن من شده است. برای رهایی تصمیم گرفتم خواندن را به ریز عادتی تبدیل کنم که حداقل روزی ۴ یا ۵ صفحه بخوانم. اگرچه بسیار کم است، اما من را تاحدودی راضی نگه میدارد که بیکار ننشسته ام.
بیشتر کارهایی که دوستشان دارم برمی گردد به موضوع شیرین “نوشتن”. نوشتن کتاب، نوشتن مقاله، نوشتن داستان و نوشتن هرچیزی که باعث میشود حال من خوب بشود. اصلا نوشتن همیشه خوب است و با ما آنقدر خوب رفتار میکند که ما را به سمت نوشن می کشاند. مگر می شود دست دوستی کسی همچون نوشتن را دید و از کنارش به راحتی گذر کرد. همین کم نوشتن های امروزم من را نگران می کند. کم کاری هایی که مقصرش من نیستم و هر طور که به زندگی ام نگاه می کنم، می بینم که کارهایی که انجام می دهم ضروری است و نمی توانم از زیر بار مسئولیتشان شانه خالی کنم. پس تنها به دنبال روزنه ای برای خالی کردن وقتم می گردم و سریع از آن استفاده می کنم و حتی چند خط هم که شده می نویسم و پایبند به خواسته ها و علایقم می مانم.
کارهایی هم که دوست ندارم ولی انجامشان می دهم که تکلیفشان معلوم است. گاه زندگی ما را به جاهایی می برد که خود نخواسته ایم اما مجبوریم برای انجام دادنشان وقت بگذاریم. اگر تمام خود را وقف خود کنیم، دیگر می شویم یک انسان بی تفاوت نسبت به همه چیز و همه کس و من چنین شخصیتی را برای خود نمی پسندم و ناگزیر انجام آن کارها را در زندگی خود می پذیرم. بحث پذیرش زندگی هم دنیای خود را دارد و ما برآنیم تا حدودی پذیرش زندگی ناخواسته را برای خود قبول کنیم.
نتیجه:
باید ذهن خود را طوری مدیریت کنم تا تاثیر مثبتی بر عملکرد من داشته باشد و اولویت را به کارهای مهم و البته علایق خود بدهم. اگرچه به اولویت هایم می پردازم، اما همزمان مراقب باشم تا دلی برای ادامۀ کار برایم باقی بماند.
چقدر قشنگ از احساست نوشتی، عالی بود. موفق باشی و پایدار❤❤❤
و چقدر قشنگ میشود احساس من با خواندن دیدگاه شما نسبت به نوشتههایم😍🌹