درود بر زندگی بخاطر تمام خوبیهایش، تمام زیباییها و درسهایش.
گاهی بالا و پایین زندگی همزمان که ما را غمگین میکند، راهی را نیز برای تحقق اهداف باز میکند. مصداق این جمله، چند بیت زیر از سعدی است:
من آنم که آن روزم از در براند
به روز منش دور گیتی نشاند
نگه کرد باز آسمان سوی من
فرو شست گرد غم از روی من
خدای ار به حکمت ببندد دری
گشاید به فضل و کرم دیگری
بسا مفلس بینوا سیر شد
بسا کار منعم زبر زیر شد
درود بر خدای مهربانم که دنیا را چنین خلق کرده است.
از بالا و پایین زندگی صحبت کردم، یاد یکی از آهنگهایی افتادم که تیتراژ یک سریال تلویزیونی است و چند روز پیش آن را به دقت گوش میدادم.
بیشتر اوقات که وقت لازم را دارم، تیتراژ سریالها را بهدقت گوش میدهم و این امر برای بعضی از مردم مسخره و وقتتلفکن به حساب میآید. همیشه هر چیزی را که گوش میکنم، به متن آن دقت فراوان دارم. دقتی که به خودِ من نشان میدهد که در پی رسیدن به معنا هستم نه صرفا در پیِ گوش کردن به آهنگ، ریتم و یا صوت. گرچه این موارد بر زیبایی متن و معنا و مفهوم میافزاید اما به نظر من اصل معنا در کلمهها و واژهها نهفته است.
بعد از این مقدمه کوتاه باید بگویم، مضمون آن تیتراژ داشتن شادی و غم کنار یکدیگر بود. اگر در زندگی غم و شادی را در کنار هم داشته باشیم، آنوقت اسم خود را میتوانیم به نام انسانی که درکی واقعی از زندگی دارد، به حساب بیاوریم.
درود بر زندگی بخاطر غمهاو شادیهایش که هر کدام از آنها درسی برای ما دارند. اگر هر دو را مدیریت کنیم براحتی میتوانیم از هر کدام برای دیگری ایدهای جهت بهبودِ زندگیِ خود پیدا کنیم. ایدهای که زودتر غم را به شادی تبدیل کنیم و ایدهای که بتوانیم شادی را چنان مدیریت کرده که کمتر تبدیل به غم شود و اگر هم، چنین شد گذار باشد و ناپایدار.
ثبت ديدگاه