ناراحت می‌شویم و غم را به دل راه می‌دهیم. نمی‌دانیم که کوله‌بار غم دوام نمی‌آورد. نمی‌دانیم که روزی مقاومت ما در برابر غم شکسته می‌شود.
همیشه ذات انسان به سمت شادی‌ها روانه می‌شود. فکر کردن به شادی‌ها، هنر اوج گرفتن را به ما یاد می‌دهد. اوج‌گرفتن در شادی از میان اوضاع غمناک روزگار، کار انسانی است که به طور مداوم به اصلِ وجودی خودش فکر می‌کند. می‌داند که رسالتش با زانوی غم بغل کردن به دست نمی‌آید. می‌داند که رسالت فردی‌اش تنها با کنار زدن موانع شکل می‌گیرد. غم و اندوه یکی از بزرگترین موانعی است که سر راه ما قرار می‌گیرد، طوری‌که نمی‌گذارد قدم از قدم برداریم.

امروز یکی از اقوام به من می‌گفت توانایی زندگی در لحظهٔ حال را ندارد. کمی با او دربارهٔ این امر مهم صحبت کردیم. اول اینکه او به دنبال پرورش ذهن و افکار و در پیِ آن به دنبال رشد فردی‌اش است. به دنبال راهی است که به ذهن و فکر خود سر و سامانی بدهد. با او صحبت کردم و به او گفتم در لحظهٔ حال زندگی کند؛ طوری‌که بداند و مطمئن باشد تنها به کاری که الان در دست اوست، فکر می‌کند.

انگار صحبت‌کردن از لحظهٔ حال، برای خودِ من نیز هیجان‌انگیز بود، زیرا من شادی و آرامش را تنها در این قسمت از زندگی می‌بینم. دقیقاً همین قسمت از زندگی که ما در آن قدرت صد درصدی داریم و می‌توانیم خود را به اوج شادی برسانیم همین تمرکز بر کاری است که در لحظهٔ حال انجام می‌دهیم.

این صحبت‌ها اگر هم شعاری تکراری باشد، بازهم ارزش شنیدن را دارد؛ زیرا ممکن است یکبار از آن هزار باری که این شعار را می‌شنویم، به فکر فرو برویم. شاید روزی برسد که سرِ خود را از میان کوهی از غم بلند کرده و شادی را جست‌و‌جو کنیم. شاید نوری از آسمان برایمان چشمکی زد و ما را به سوی شادی فراخواند. دقیقاً همانطوری که آلبر کامو می‌گوید:《تداوم در یاس، سرانجام شادی می‌زداید.》