امروز ّبه خاطر موضوعی ناراحت بودم و عصبی. بسیار سعی کردم که خود را از این حالت بیرون بیاورم.
به‌نظرم آدم‌ها نگران و عصبانی می‌شوند به دلیل اینکه برنامه‌ی زندگیشان خوب پیش نمی‌رود یا بهتر است بگویم آنطور که انتظار دارند، پیش نمی‌رود.
گاهی پیشامدها من را ناراحت می‌کنند اما باید آن‌ها را نادیده بگیرم تا انرژی مضاعفی پیدا کنم برای دوباره پیوستن به برنامه‌های سازنده روزانه خودم.
شاید بهتر باشد در این لحظات طوری عمل کنم که دوست دارم و عقل و احساسم همراهِ باهم به من حکم می‌کنند. اکنون قبل از خواب این دو بر من حکم کردند تا بدون نوشتن به خواب نروم؛ حتی اگر نوشته‌ی من چندان دلچسب نباشد و در اثر فی‌البداهه‌گویی پدید آید.
دست به قلم شدم تا دِین خود را به عقل و احساس روزانه‌ام ادا کرده باشم. مهم این است که قبل خواب چند خطی نوشته باشم، چه برای ادای دِین، چه برای رساندن مفهوم و موضوعی نو.
پس هر روزی که نگران و یا ناراحت بودید، بدانید که ویتامینی از برنامه روزانه‌تان حذف شده است؛ درست مثل من که با نوشتن این متن کوتاه دریافتم که این روزها نوشتن برای من به ویتامینی تبدیل شده که بدون انجام آن خواب به چشمانم نمی‌آید.