یادگیری نوشتن و ترجمه راهی است برای درک اینکه اصول و قواعد زبان چیست.

منظور از زبان، زبان فارسی، انگلیسی، فرانسوی، ترکی و غیره نیست. منظور اصلِ موضوع زبان است. می توانیم زبان را به یک درخت تشبیه کنیم و اینطور بیان کنیم که کلام چگونه شکل می گیرد. چگونه ریشه می دواند، چگونه سر از خاک بیرون می آورد. هنگامی که سر از خاک بیرون می آورد آیا دوام می آورد و می تواند روی پای خود استوار بماند یا خیر و اگر استوار ماند و مقاومت کرد چطور تبدیل به درختی تنومند می شود.

درست مانند انسانی که متولد می شود. از همان ابتدا سعی می کند تا با جهان اطراف آشنایی پیدا کند. با کسانی که با او سخن می گویند ارتباط بگیرد. در ابتدا که نمی تواند حرف بزند، می تواند با حالات خود منظورش را برساند اما همیشه تشنۀ یادگیری زبان است و در تلاش است که سخنی بگوید، حرفی بزند و با زبان بیشتر و بیشتر اُخت شده و کلمه یاد بگیرد و سپس سعی کند کلماتی پیاپی به زبان بیاورد. از آن می گذرد و ساختار برایش مهم می شود و بی آنکه قواعدی با اصول بداند جملات را می آموزد و در گفته هایش استفاده می کند. سپس می رسد به دوران مدرسه که فرصت خواندن و نوشتن از مهارت های دیگر زبان را پیدا می کند.

همانطور که در دو مثال بالا متوجه شدید مهارت فراگیری زبان از مهارت شنیدن شروع می شود و بعد حرف زدن را به کمک آن می آموزد و در دورانی بالاتر می تواند خواندن و نوشتن را نیز یاد بگیرد. این مراحل یادگیری یک زبان است که شما می توانید برای یادگیری زبان دوم نیز از آن استفاده کنید و در آن موفق شوید.

زبان اصل است. همان ریشه آدمی که می تواند خود را به وسیله آن بهتر به خود و دیگران بشناساند. منظور از شناساندن خود به خود همان بخش نوشتن در زبان است که می تواند خود را بشناسد و به وسیله آن توسعه یابد. زبان ریشه ای است که آن را از ابتدای بچگی در محیط خود می آموزیم؛ دیگران حرف می زنند و ما فقط تقلید می کنیم. خردسال آب را با مشاهده می شناسد. زبان را با محیط می آموزد و اینظور است که این روال تکرار و تکرار می شود و این فرآیند به یک اصل مهم در تعاملات همان خردسال تبدیل می شود.

اصل مهمِ ارتباط با انسان های دیگر، زبان است. پس تا اینجا متوجه شدیم که زبان وسیلۀ ارتباط با انسان‌هاست.

زبان مادری را از خردسالی می آموزیم حال آنکه آن را بسیار خوب حرف می‌زنیم و بر زبان می آوریم. می دانیم در یک موقعیت باید چگونه حرف بزنیم. آیا محیطی که در آن قرار داریم رسمی حرف زدن را می طلبد یا عامیانه و دوستانه حرف زدن را.

خودِ زبان، ما را به سمتی می کشاند که بتوانیم از آب گل آلود ماهیِ تازه ای بگیریم و یا بتوانیم گِلی به آن آب اضافه کنیم و موجب مکدر شدن حالات انسانی دیگر شویم…

  • بدین صورت که اصل ادب و احترام را در حرف ها رعایت کنیم و تعامل خوبی با دیگران داشته باشیم و یا وجهه منفی را برگزینیم وسر از جاهایی دربیاوریم که به آنجا تعلق خاطر نداریم.
  • کلامی غیرمستقیم را انتخاب کنیم و بگوئیم این نشان احترام است حال آنکه متوجه کج فهمی طرف مقابل نشویم.
  • درخواست کلامی مستقیم را برگزینیم و ندانیم که مخالف عرف است و موجب رنجش شویم.
  • برای رساندن منظور خود کلمات را در جای مناسب یعنی در بافت مناسب بکار ببریم یا کاربرد آن را ندانسته و فقط در پی زدن حرفی باشیم چه در جای خود چه بیجا!
  • ندانسته از اینکه بافت می تواند جایگاه کلامی شما را تغییر دهد، در پی گفتن یا نوشتن حرفی یا سخنی برآییم که تبعات سوء دارد و یا بتواند بطور شانسی فایده ای ایجاد کند.
  • به هر چیزی در متن اشاره کنیم بی آنکه بدانیم داریم مفهوم را اشتباه به عرض مخاطب می رسانیم یا موجب گنگ شدن موضوع برای مخاطب شویم.

باید دانست که چقدر نوشتن در جهت تقویت زبانی ما تاثیر دارد؟

در دوران مدرسه و زنگ انشا فقط به ما موضوع انشا می دادند بی آنکه نکاتی برای نوشتن بهتر متذکر شوند! اگر ادبی می نوشتیم مورد ستایش معلم و هم کلاسی ها قرار می گرفتیم اما اگر چیزی برای نوشتن نداشتیم یا می نوشتیم و به مزاج معلم خوش نمی‌آمد و تکراری بود و یا نوشتاری شیوا نداشت. آن موقع بی آنکه دلیل بیاورند و یا راهنمایی کنند، نمره را کم می‌دادند. آن روز باید در جلوی همه سرخم می کردیم. شاید بهمین دلیل است که نوشتن برای بسیاری جالب توجه نیست و بیشتر آن را به چشم انشایی می بینند که مبادا مورد توجه قرار نگیرد و برای همین هم جرات فکر کردن به نوشتن را هم ندارند. گاهی همین کسانی به من می رسند و می گویند چیزی برایشان بنویسم حالا می خواهد فارسی باشد یا انگلیسی. می دانند اندکی علاقه نوشتن در دل من به صورت نیمه نهفته وجود دارد و آن هم به این دلیل است که من حداقل می خواهم با خودم روراست باشم و به خود دروغ نگویم که چقدر نوشتن برایم جذاب و دوست داشتنی است و حس آرامش عجیبی به من می بخشد.

گاهی می نویسم که افکارم تخلیه شود اما گاهی می نویسم که ایده پیدا کنم و ایده ببخشم.

اما امان از آن روز که کسی بخواهد همه اینها را در زبان مادری خود و حتی در زبان دوم نادیده بگیرد و دست به ترجمه بزند آن وقت اوضاعش می شود درست مثل گوگل ترنسلیت! سعی دارد تنها کلمات را در معانی خود به مخاطب برساند اما وقتی منظور و مفهوم فکر نویسنده را نفهمیده چطور خود می تواند چینش کلمات را به درستی برگزیند. گاهی پیش می آید کلمات به درستی معنی می شوند و چینش (ساختار)  نیز همینطور اما مفهوم و مقصود نویسنده را به شکل دیگری به گوش مخاطب می رسانند.

ترجمه هم مهارت خود را دارد…

  • یادگیریِ زبان دوم می خواهد.
  • یادگیریِ نوشتن می خواهد.
  • یادگیری دانش زبان مادری خود را دارد. چطور می توان دانش زبان اول را ندانیم و بعد به سراغ زبان دوم برویم و به سرعت هم کار ترجمه را شروع کنیم و ترجمه هم به طور کامل زیبا و سلیس و روان از آب در بیاید.

نوشتن ترجمه را بهتر می کند… قبول دارید؟

  1. نوشتن، نویسنده را به سراغ بهترین انتخاب ها می برد و آیا ترجمه نیز همین کار را با مترجم خود می کند.
  2. نوشتن، نویسنده را به فکر کردن راجع به مفهوم ذهنی اش فرا می خواند و ترجمه نیز این کار را با مترجم خود می کند.
  3. نوشتن کلام نویسنده را با زیبایی شناختیِ متن در می آمیزد و نویسنده را تا حدی درگیر زیبایی متن در ساختار و انتخاب کلمات می کند. ترجمه نیز همین کار را با مترجم می کند. چنین است که مترجم علاوه بر انتخاب کلمات و ساختار به فکر زیبایی همزمان متن با ذائقه مخاطب است که به مفهوم متن نیز لطمه ای وارد نکند.
  4. نوشتن فکر آدمی را جلا می دهد، ایده ها را روشن می کند، ایده ها را جذاب نشان می دهد. این دقیقا همان کاری است که ترجمه نیز باید انجام دهد. ایده هایی از جنس ترجمه بهتر و شاید کم و کاستی های متن ترجمه شده و یا تلاشی برای بهتر نوشتن و ترجمه ای بهتر.

و اما این مقاله چه تاثیری بر تولیدکنندگان محتوا دارد؟

  • گرچه همه تولیدکنندگان محتوا با ترجمه به طور مستقیم سرو کار ندارند اما همۀ آن ها به فکر به روز کردن اطلاعات خود هستند و به نوعی نیازمند آشنایی با دنیای پیرامون هستند و نمی خواهند فقط خود را محدود به زبان مادری شان کنند.
  • می خواهند نظر مردم دنیا را جلب کنند نه فقط تعداد افراد خاصی با زبان مادری خود.
  • در پی درک حوزه خود از جانب افراد مختلف دنیا هستند.
  • می خواهند مطالب خوب حوزه خود را بیابند.
  • می خواهند نوشتن را یاد بگیرند چرا که نوشتن اصل تولید محتوا را شکل می دهد… حالا محتوا به هر شکلی که می خواهد باشد… متن… پادکست… ویدئو
  • می خواهند نوشتن را یاد بگیرند تا خود را بشناسند، افکار خود را دریابند، بینش خود را نسبت به حوزه خود کشف کنند و در مراحلی از زندگی فروش کنند.
  • ترجمه را می خواهند تا به نوشتن خود پروبال دهند.
  • ترجمه می خواهند تا نوشتن خود را در دنیا زنده کنند.
  • ترجمه می خواهند تا به شناخته شدن آن ها بیشتر کمک کند.
  • ترجمه می خواهند که دنیا آن ها را کشف کند نه فقط مردمی با زبان اول آن ها.
  • ترجمه می خواهند که تلاش خود را چندین برابر کرده و از مطالب زنده دنیا استفاده کنند.
  • ترجمه می خواهند تا نوشته خود را در چند جلسه و در مسیرها و راه های مختلف به اشتراک بگذارند.
  • نوشتن را ضروری می بینند همانطور که ترجمه را…

بنابراین هم نوشتن را می خواهند و هم ترجمه را… هم کاسه را می خواهند هم آش را… هم پنیر را می خواهند هم گردو را…

اصلا نوشتن و ترجمه را می توان مانند پنیر و گردو مکمل یکدیگر دانست … مکملی که داشتن هر یک از آن ها به تنهایی باعث می شود کارشان کمی تا قسمتی لنگ بزند.

پس باید برای هردو دست بجنبانند…

راهی برای هردو…

راهی برای هم مسیر شدن نوشتن و ترجمه…

راهی برای تولید کردن محتوا…