معمولا یک دختر دوست دارد غذا پختن را یاد بگیرد. خانه‌داری یا بهتر است بگویم کدبانوگری را دوست دارد. دوست دارد غذا را با علاقه‌‌ی تمام درست کند و از بذر محبت هم کمی در آن بپاشد تا غذا رنگ و لعابی بهتر به خود بگیرد. دختر دوست دارد هنرمند باشد. خلاق باشد. در پیِ رسیدن به چیزی خارق‌العاده باشد. دختر دوست دارد متمایز باشد…
اما چگونه دختری با کدبانوگریِ تمام به تمایز می‌رسد؟
اگر غذایش را خوب درست کند، پدر و مادر و بقیه اعضای خانواده می‌گویند به‌به عجب غذایی و بعد از تمام شدنِ غذا هر کدام به سمتی روانه می‌شوند و دختر می‌ماند و تمام ظرف‌های غذا. آیا او الان متمایز است؟
شاید گاهی بتوان گفت بله او با چنین کاری متمایز می‌شود زیرا تمام دختران توان اینکه این کار را به درستی انجام دهند را ندارند یا اصلا به سمت کدبانوگری قدم برنمی‌دارند.
اما متمایز بودن را می‌توان جورِ دیگری نیز دید.
بهرحال خلاقیت و هنرمندی یک دختر باید از یک‌سویی جوانه بزند. ابتدا به گمانم انواع بذرها در وجود دختر نهادینه شده است، اما اینکه او کدام راهِ خلاقیت و هنرمندِ وجودش را انتخاب می‌کند، به علایق و سلایق خودش و هم‌‌چنین محیط زندگی‌اش بستگی دارد.
اینهمه مقدمه‌چینی برای این بود که بگویم من نیز هم‌چون بعضی دخترانِ دیگر از کدبانوگری نهایتِ لذت را می‌برم اما خلاقیت و هنرمندی را تنها در به‌عهده داشتنِ کارهایی هم‌چون آشپزی و خانه‌داری نمی‌بینم. به عقیده من کارهای دیگری هم‌چون لذت نوشتن یا هنر نوشتن وجود دارد. نوشتنی که منتهی به هنرِ نویسندگی باشد و نویسندگی که منتهی به هنرِ یک مترجمِ حرفه‌ای باشد.
این زنجیره را دوست دارم و در جهت آن تلاش می‌کنم. در رابطه با این زنجیره می‌نویسم و دانسته‌های خود را به تمام کسانی هدیه می‌دهم که برای خوشحالیِ همیشگی من تلاش می‌کنند.