باید بگونهای خود را پایبند نوشتن هر روز در سایت کنم. نمیدانم راه دقیق آن را، اما این را میدانم که آدمی با اراده راسخ میطلبد. ارادهای آهنین میخواهد. امروز برای شروع نوشتن مقاله بلند خود حس و حال عجیبی داشتم. هر روز برای زمانِ نوشتن لحظه شماری میکنم و هنگامی که وقت آزادی پیدا میکنم، فوری شروع به نوشتن میکنم. ایدههایم و نظرات خود را راجع به ایدههایم مینویسم و کلی ذوق برای نوشتنِ مطالب دیگر دارم و عملی میکنم.
امروز تمام احساس من بر این بود که پایِ نوشتن مقاله نباشم. خود را مشغول کارهای خرد و کوچک میکردم و میگفتم دیر نمیشود. ولی در همان هنگام یاد عهد خود برای نوشتن افتادم که عهد کرده بودم هر روز یک مطلب برای سایت آماده کنم و هفتهای یک یا دو مقالهی بلند برای سایت بنویسم. این مساله من را پشت میز لپ تاب نشاند و سعی کردم شروع کنم.
در ابتدا چیزی به ذهن من نمیآمد. تصمیم گرفتم نقل قولی از نویسنده کتابی که میخواستم راجع به آن بنویسم را در ابتدای مقاله بیاورم. شروع کردم به رونویسی کردنِ نقل قول و پس از آن یکبار نقل قول را برای خود خواندم. ذهن من کم کم آماده نوشتن شد و دستم را روی کیبورد گذاشتم و زمانی برداشتم که تعداد کلمهها به ۴۵۰ رسیده بود. در آن هنگام که ترتیبِ نوشتنِ آن مقاله دستم آمده بود، به کار نوشتن ادامه دادم تا جایی که ۱۰۷۰ کلمه نوشتم.
اکنون یک متن نصفه و نیمه از یک مقاله بلند در لپ تاب من ذخیره شده است. شاید دو روز دیگر وقت من را بگیرد تا بتوانم مقالهام را کامل کنم، اما باید بگویم حسِ خوب پس از نوشتن را درک میکنم و باز هم سعی بر این دارم که به عهد خود وفادار بمانم.
تبریک میگم فائزه جان .شما خیلی خوب مینویسی
بسیار سپاسگزارم.
خوشحالم که این جمله را از نویسندهای پرتلاش و خوش ذوق درباره نوشتههام میشنوم.